loading...
آخرالزمان
آخرین ارسال های انجمن
فاطمه بازدید : 374 یکشنبه 09 آبان 1395 نظرات (0)

منبع : فرهنگ نیوز

شعر عربی: آیات القرمزی از بحرین (بانوی مجاهد بحرینی که چندین ماه در زندانهای آل خلیفه تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت)

شعر فارسی: محسن رضوانی

يا ليتني اَفديكَ يا سبطَ الأمينْ

کاش ای پسر رسول خدا من فدایت شوم

I wish, son of the Prophet, for you I be slain

 

أذودُ عنكَ يا حسينْ

و از تو دفاع کنم... یا حسین

And I defend you Ya Hussain a.s

 

و هل يُنالُ ؟.. هذا المَنالُ .. في الأربعين

و آیا این آرزو در اربعین محقق می‌شود؟

?Will this request be realized for me at Arbaeen

 

زَحفاً إليك بالأربعين

در اربعین با سر به سوی تو می‌آییم

At Arbaeen with all we come to you

 

نَسعَی لقبركم ياحسين

برای رسیدن به قبرت تلاش می‌کنیم یا حسین

Your grave, Ya Hussain, we strive to 

 

نَمشي كما مَشِيتَ بلا

آنگونه راه می‌رویم که تو

We’ll walk just like the way you went

 

ظَهرٍ إلى قَطيعِ اليَدَين

با پشت خمیده به سوی عباس رفتی

Towards Abbas when your back had bent

 

و شوقُنا... و شوقُنا... وشوقُنا لكربلاء

اشتیاق ما... اشتیاق ما...اشتیاق ما به کربلاست

Our wish… our wish… our wish is for Karbala
 

***

 

بالأربعين... لو قَطَّعوا منّا اليدين

نأتيك زحفاً يا حسين

اگر دو دست ما را جدا کنند، باز هم در اربعین با سر به سوی تو می‌آییم یا حسین

For Arbaeen, even if both our arms are slain / We’ll come with our heads Ya Hussain
 

نَسعی إليكَ... حُزناً عليكَ... بالأربعين

در اربعین از غم تو به سوی تو می‌شتابیم

For your misery, walking we will be, in Arbaeen

 

خُذني إلى جِنان الخلود

مرا با خود به بهشت جاودان ببر

Take us, towards endless bliss with you

 

يامن به يَطيب ُ الوجود

ای کسی که زندگی به تو معطر می‌شود

One who, beautifies life itself too

 

خُذني لكربلاء يا حسين

ای حسین مرا با خود به کربلا ببر

Take us to Karbala, oh Hussain

 

حيثُ الحياةُ فِيَّ تَعود

جایی که زندگی به من باز می‌گردد

Where life returns back to me again

 

زَحفاً إليك

  با سر به سوی تو می‌آییم

With all we come to you

 

زَحفاً إليك

با سر به سوی تو می‌آییم

With all we come to you

 

زحفاً إليك يا حسين

با سر به سوی تو می‌آییم یا حسین

With all we come to you oh Hussain

 

***

 

يا سيدي .. يَفديك كُلُّ العاشقين

ای مولای من! همه عاشقان به فدایت

My master! May all in love be lost in you!
 

تَبكي عليكَ كُلُّ عَين

همه چشم‌ها برای تو گریانند

All eyes are tearful just for you
 

كُلٌ يُنادي ...مِن الفؤادِ.. آهٍ حسين

هر کسی از صمیم قلبش ندای " آه ای حسین" سر می‌دهد

All cry out in pain, no heart can contain, grief of Hussain
 

اَمشي على العُيونِ إليك

با چشمانم به سوی تو می‌آیم

I come to you with yearning eyes
 

و الشُّوقُ مُنتهاهُ لديك

چرا که اوج اشتیاق در نزد توست

Near you the peak of my pleasure lies
 

يا ليتني فُراتُ النَّدى

ای کاش شبنم فرات بودم

I wish, on Furaat, I was its dew
 

حتّى أكونَ بينَ يديك

که در مقابل تو قرار می‌گرفتم (تا تشنگی‌ات را تسکین بخشم)

So I could quench your thirst for you
 

متى تُرى؟

چه وقت تو را می‌بینیم؟

?When will we see you

 

متى تُرى؟

چه وقت تو را می‌بینم؟

?When will we see you

 

متى تَرانا ونَراك؟

چه وقت ما را می‌بینی و تو را می‌بینیم؟

?When will we see you and you see us

 

***

 

با هر قدم، دوباره می تپد دلم

مع کل خطوة ینبض قلبی

With each step, begins to beat this heart of mine

 

به شوق دیدن حرم

شوقا لزیارة الحسين

Longing the sight of the shrine

 

به یاد زینب.... نشسته بر لب.... سرود غم

نتذكر آلام زینب و نتردد المراثي

On the tips of tongues, the hymns of sorrow, Zainab in mind

 

هرکس ز گوشه ای آمده

كل زائر قد جاء من بلد

 Everyone has come from everywhere

 

اما شبیه یکدیگریم

و لكننا نشبه بعضنا البعض

But all become one when they are here

 

دور از نژاد و رنگ و زبان

لا يهمنا اللون و اللغة و القومية

Diverse in race, speech and colour

 

گویا همه ز یک مادریم

و كأننا من أم واحدة

Yet as if we are from one mother
 

با هر زبان، با هر نژاد، ما عاشقان حیدریم

رغم اختلاف اللغات و بغض النظر عن تكثر القوميات

نحن عشاق حيدر

With every speech, from every race, we are the lovers of Haider
 

***

 

رزمنده ایم، تا وقتی ما زنده ایم

مجاهدون، مادمنا حیاً

Soldiers we are, until we go into the ground
 

به عشق تو بنده ایم

و بحبك متیما

Only To your love we are bound
 

تو بودی تنها ...ز روی زهرا... شرمنده ایم

أنت بقیت وحیداً... ونحن خجلان.... من زهراء

Ashamed from Zahra, we did not help you, no one was around
 

این سیل جاری جمعیت

هذا السیل الجاري من الناس

This flowing wave of the people
 

کابوس هر شب دشمن ست

هو کابوس العدو في کل لیلة

Is a nightmare for the evil
 

شور و دلاوری ارث ماست

نحن ورثة العشق والاستبسال

Passion and courage, our inheritance
 

فردای این جهان روشن ست

وسیکون مستقبل العالم مضیئا

Bright is the future of our nations
 

ذکر همه، این زمزمه، لبیک یابن فاطمه

الجمیع یرددون لبیک یابن فاطمه

Every single lip, will say on this trip, Labayka Yabna Fatima

صوت ها

فاطمه بازدید : 401 یکشنبه 09 آبان 1395 نظرات (0)

زادگاه
سلمان فارسي از اصحاب پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) و امام علي(عليه السلام) معروف به سلمان محمدي، از ايران است. نام اصلي او «روزبه» بود. وي دوران کودکي را در روستاي «جي»* از توابع اصفهان گذراند. پدرش کشاورز و مؤمن به به دين زرتشت بود. سلمان نيز همچون پدرش اين دين را اختيار کرده بود.

در جستجوي حقيقت
روزي از روزها که سلمان از مزرعه به منزل برمي گشت، صداي ناقوس کليسا او را کنجکاو کرد. وارد کليسا شد ديد عده اي مشغول نمازند. با ديدن اين صحنه منقلب شد و با کشيش آن کليسا به گفتگو پرداخت و به دين مسيحيت گرويد. پس از مدتي، از او پرسيد: اصل اين دين در کجاست؟ کشيش او را به سرزمين شام ره نمود.
هنگامي که پدرش متوجه گرديد، به شدت ناراحت شد و او را محبوس کرد. سلمان به هر زحمتي بود خود را از دست پدر نجات داد و به سوي شام رفت. در آنجا با راهبي پرهيزکار آشنا شد و چندين سال در خدمت او معارف الهي را فرا گرفت. وقتي مرگ
راهب فرا رسيد. سلمان پرسيد: پس از او نزد چه کسي برود؟ او راهبي را در شهر موصل معرفي کرد. سلمان به موصل رفت و راهب را يافت و چند سال از عمر خود را هم نزد او گذرانيد. و او راهبي در شهر «عموريه» را به سلمان معرفي کرد.
سلمان، به عموريه رفت و چند سال هم در خدمت راهب آنجا بود. او هنگام مرگ به سلمان گفت:
«طبق مطالبي که در کتابها خوانده ام، در اين عصر پيامبري در سرزمينِ دارايِ نخل هاي فراوان، که ميان دو بيابان واقع شده، برانگيخته خواهد شد که بر دين حنيفِ ابراهيم است. اين پيامبر نشانه هايي دارد، هديه قبول مي کند ولي صدقه نمي پذيرد و ميان دو کتفش مهر نبوت نقش بسته است.»
سلمان به شوق ديدار پيامبر، به جستجو پرداخت. عده اي مسافر به او گفتند: ما تو را به سرزمين دلخواهت مي رسانيم ولي خيانت کرده و او را به عنوان برده، به فردي يهودي از طايفه بني قريظه فروختند و خريدار او را به مدينه آورد.

ديدار يار
پس از گذشت چند سال، هنگامي که پيامبر از مکه به مدينه هجرت کرد، روزي سلمان از مردم درباره پيامبر مطالبي شنيد. نزد او رفت، ديد با ياران خود نشسته و مشغول گفتگو است. مقداري خرما نزد آنها گذاشت و گفت: بخوريد که صدقه است. پيامبر به ياران خود فرمود: بخوريد ولي خود از آن تناول نکرد. فرداي آن روز مقداري خرما برد و گفت: اين هديه است، پيامبر و ياران شروع به خوردن آن کردند. سلمان که دو نشانه از نشانه هاي پيامبري او را ديده بود، منتظر فرصتي بود که نشانه سوم را نيز ببيند. روزي به قصد ديدن مهر نبوّت، پشت سر پيامبر حرکت کرد، پيامبر موضوع را فهميد و عبا را کنار زد، سلمان به محض مشاهده مهر نبوت، خود را بر پاهاي پيامبر انداخت و به شدت گريه کرد، سپس داستان زندگي خود را براي پيامبر شرح داد.

آزادي
سلمان از نخستين ديدار با پيامبر، تصميم گرفت ملازم و همراه آن حضرت باشد ولي نمي توانست اين تصميم را عملي سازد؛ زيرا برده بود؛ لذا نزد اربابش آمد و خواهش کرد او را آزاد کند. ارباب به براي آزادي اش شرط گذاشت و آن اينکه 300 نخل خرما برايش بکارد و 40 مثقال نقره به او بدهد. سلمان خدمت پيامبر رسيد و جريان را گفت. پيامبر زميني را براي نخلستان تهيه کرد و همراه اصحاب و يارانش 300 نخل کاشت، اصحاب پيامبر مبلغ 40 مثقال نقره را نيز تهيه و به سلمان دادند. به اين صورت سلمان آزاد شد و جزو ياران پيامبر قرار گرفت.

مدافع ولايت
سلمان از معدود اصحاب پيامبر بود که با ابوبکر بيعت نکرد و در خانه امام علي(عليه السلام) همراه ديگر ياران آن حضرت، به عنوان مخالف خلافت، متحصّن بود، هنگامي که امام را براي بيعت گرفتن به مسجد مي بردند، در حضور خليفه ايستاد و در توبيخ خليفه و فضيلت امام علي(عليه السلام) ابتدا با زبان فارسي گفت: «کرديد و نکرديد و ندانيد چه کرديد» و سپس ادامه داد: «اي ابوبکر، هنگامي که براي تو جرياني پيش آيد که حکم آن را نداني، به چه چيزي تکيه مي کني؟ هنگامي که از تو سؤالي شود که نمي داني، به چه کس پناه مي بري؟ چه عذري داري که خود را داناتر از نزديکترين افراد به پيامبر و دانا به تأويل کتاب خدا و سنت پيامبر مي داني؟ کسي که پيامبر او را در زمان حياتش مقدم داشت و هنگام وفاتش درباره او به شما توصيه کرد. شما کساني هستيد که فرمان پيامبر را فراموش کرده و وصيّت او را از ياد برديد و وعده او را مخالفت کرديد و...»

استاندار مدائن
خليفه دوم در سال 16هـ .ق. حُذيفة بن يمان را از سمت استانداري مدائن عزل و با پيشنهاد امام علي(عليه السلام) سلمان را به عنوان استاندار جديد منصوب کرد. سلمان، حکم استانداري را از خليفه دريافت کرد و در نهايت تواضع و فروتني، سوار بر الاغ، با سفره اي نان و کوزه اي آب، به طرف مدائن حرکت کرد. مردم که براي استقبال از استاندار جديد به بيرون شهر آمده بودند، ديدند که پيرمردي محاسن سفيد، سوار بر الاغ، به طرف شهر مي آيد. از او نشان استاندار جديد را گرفتند، وقتي خود را به عنوان استاندار معرفي کرد، همه تعجب کردند. سلمان پس از ورود به شهر، خانه اي کوچک، که در کنار مسجد واقع شده بود، را به عنوان اقامتگاه خويش قرار داد.

سلمان از ديد پيامبر
حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) هميشه از سلمان به نيکي ياد مي کرد و در مقاطع مختلف، اين جمله را تکرار کرد که: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».
در جريان جنگ خندق، مسلمانان به پيشنهاد سلمان، براي مقابله با کفار به حفر خندق مشغول بودند، سلمان، که داراي بازويي قوي بود، مهاجر و انصار خواهان او بودند و هر گروه مي گفت: سلمان از ماست. در اين هنگام حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) با يک جمله به مجادله آنان پايان داد و فرمود: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».
نيز در باره فضيلت سلمان در جايي ديگر مي فرمايد:
«مَنْ أَرادَ أَن يَنظُرَ إلي رجل نُوِّر قلبه فلينظر إلي سلمان».
«هرکس مي خواهد به کسي نگاه کند که دلش نوراني است، به سلمان بنگرد.»

سلمان از ديد امام علي(عليه السلام)
ابوالاسود نقل مي کند: روزي با اصحاب و ياران اميرالمؤمنين(عليه السلام) نزد ايشان نشسته بوديم و با همديگر در حال گفتگو بوديم. بعضي گفتند: اي امير مؤمنان، از اصحابت برايمان بگو.
فرمود: از کداميک؟ جواب دادند از سلمان برايمان بگو فرمود: «من لکم بمثل لقمان الحکيم؟! و ذلک امرؤ منّا و إلينا أهل البيت، أدرک العلم الأوّل و أدرک العلم الآخر، و قرأ الکتاب الأوّل و قرأ الکتاب الآخر، بحر لا ينزف».

سلمان از ديد امام صادق(عليه السلام)
امام صادق(عليه السلام) سلمان فارسي را بزرگ مي دانست و از او بسيار ياد مي کرد. عده اي نزد امام، درباره فضيلت سلمان و جعفر طيّار سخن گفتند. بعضي از حاضران، جعفر را بر سلمان برتري دادند و بعضي نيز گفتند: سلمان مجوسي بود و سپس اسلام آورد. امام صادق(عليه السلام) با شنيدن اين جمله ناراحت شده، فرمود:
«يا أبا بصير، جعله الله علويّاً بعد أن کان مجوسياً و قرشيّاً بعد أن کان فارسيّاً فصلوات الله علي سلمان و إنّ لجعفر شأناً عند الله يطير مع الملائکة في الجنّة».
«اي ابابصير، خداوند او را علوي قرار داد، پس از اين که مجوسي بود و قريشي قرار داد پس از اين که فارس بود. صلوات خدا بر سلمان. و همانا براي جعفر نيز نزد خداوند جايگاهي است، او همراه فرشتگان در بهشت پرواز مي کند.»

محبوب خدا و رسول(صلي الله عليه و آله)
رسول گرامي اسلام در مقاطع مختلف و در جمع اصحاب خود، سلمان را مي ستود و از او به عنوان دوست خدا و رسول ياد مي کرد.
روزي از روزها که پيامبر با ياران خود نشسته بود، شخصي اعرابي وارد مجلس شد. چون سلمان، فارس بود و ـ به اعتقاد عرب جاهلي، عرب بر عجم برتري داشت ـ نزد او ننشت و جاي ديگري را براي نشستن برگزيد. پيامبر با ديدن اين حرکت، به شدت ناراحت شد؛ به حدّي که عرق ميان دو چشم حضرت را گرفت و چشمانش از شدت ناراحتي سرخ شد، آنگاه به اعرابي فرمود: «يا أعرابي أتنحّي رجلاً يحبّه الله تبارک و تعالي في السماء و يحبّه رسوله في الأرض؟ يا أعرابي أتنحّي رجلاً ما حضرني جبرئيل إلاّ أمرني عن ربّي ـ عزّ و جلّ ـ أن أقرئه السلام؟ يا أعرابي إنّ سلمان منّي، من جفاه فقد جفاني و من آذاه فقد آذاني و من باعده فقد باعدني و من قربه فقد قربني، يا أعرابي لا تغلطن في سلمان؛ فإن الله تبارک و تعالي قد أمرني أن أطلعه علي علم المنايا و البلايا و الأنساب و فصل الخطاب».
«اي اعرابي، آيا از مردي کناره مي گيري که خداوند تبارک و تعالي او را در آسمان و فرستاده اش او را در روي زمين دوست دارد! اي اعرابي آيا از مردي کناره مي گيري که جبرئيل به حضورم نمي آيد مگر اينکه به من امر مي کند سلام خدا را به سلمان برسانم. اي اعرابي، سلمان از من است، هر کس به او ظلم کند به من ظلم کرده است و هر کس او را اذيت کند، مرا اذيت کرده است. هر کس از او دور شود، از من دور شده است و هر کس به او نزديک شود به من نزديک شده است. اي اعرابي درباره سلمان اشتباه نکن، همانا خداوند تبارک و تعالي به من امر کرد که او را به علم بلايا و منايا، انساب و فصل الخطاب (قرآن کريم) آشنا کنم.»

سلمان محمّدي
منصور بن بزرح مي گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض کردم، سرورم از تو زياد ذکر سلمان فارسي را مي شنوم! فرمود:
«لا تقل الفارسي، و لکن قل سلمان المحمدي، أ تدري ما کثرة ذکري له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خلال، أحدها: إيثاره هوي أمير المؤمنين(عليه السلام) علي هوي نفسه، و الثانية: حبّه للفقراء و اختياره إيّاهم علي أهل الثروة و العدد، و الثالثة: حبّه للعلم و العلماء. إنّ سلمان کان عبداً صالحاً حنيفاً مسلماً و ما کان من المشرکين».
«نگو سلمان فارسي، بلکه بگو سلمان محمدي. آيا مي داني که چرا سلمان را زياد ياد مي کنم؟ گفتم: نه. فرمود: براي سه خصلت (که در سلمان بود) 1. خواست امير المؤمنين را بر خواست خود ترجيح مي داد 2. فقرا را دوست داشت و آنها را بر اهل ثروت و دارايي ترجيح مي داد 3. به علم و عالمان عشق ميورزيد. همانا سلمان بنده صالحِ حق گراي مسلمان بود و از مشرکين نبود.»

دوستدار علي
سلمان امام علي(عليه السلام) را بسيار دوست داشت، اين موضوع به حدي بود که اطرافيان نيز متوجه اين موضوع شده بودند. شخصي از سلمان پرسيد: سلمان! چرا اين قدر علي را دوست داري؟ سلمان در جواب فرمود: از حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) شنيدم که فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي».
«هرکس علي(عليه السلام) را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکس او را دشمن دارد، با من دشمني کرده است.»

زهد
سلمان با وجود اينکه مدّت تقريباً 20 سال استاندار مدائن بود، هيچگاه از امتيازات اين منصب مهم استفاده نکرد. حسن بصري درباره زهد و بي اعتنايي سلمان به پست و مقام مي گويد:
«مستمري ماهيانه سلمان در دوران استانداريش، 500 هزار درهم بود. در آن روزگار بر سي هزار مسلمان حکومت مي کرد، در اين حال دو جامه داشت که هنگام سخنراني يکي را به زير پاي خود مي گسترد و يکي را بر دوش مي افکند. همه مستمري خويش را صدقه مي داد و غذاي خويش را از مزد حصيربافي تأمين مي کرد.»
گروهي که حصيربافي را مغاير شأن يک استاندار مي دانستند، به او اعتراض مي کردند. سلمان در جواب مي فرمود: «من دوست دارم از دسترنج خودم زندگي کنم.»
عمر نيز به عنوان اعتراض به کارهاي سلمان و بي اعتنايي او به زخارف دنيا، او را ضمن نامه اي توبيخ و از انجام اين گونه کارها برحذر مي داشت. سلمان در جواب عمر نامه اي به او نوشت. در قسمتي از نامه آمده است:
«...در آن نامه متذکر شده بودي که در آنجا به شغل حصيربافي رو کرده و غذايت نان جو است. بدان، اين کار از اموري نيست که بتوان مسلمان را بدان سرزنش کرد. اي عمر، به خدا سوگند خوردن نان جوين و بافتن حصير و بي نيازي از مردم نزد خدا، بهتر است از خوردن غذا و نوشيدن نوشابه هاي رنگارنگ که از اموال مردم و غضب حقوق تأمين گردد...
امّا اينکه گفته بودي تو مانند فردي عادي زندگي مي کني و مردم را به خويش گستاخ کردي تا جايي که هيبت مقام والي را به دست فراموشي سپرده و مردم بر گرده ات سوار شده اند و به اين وسيله، آبروي سلطنت خويش را برده اي و اين روش موجب ضعف و زبوني قدرت اسلام مي شود، بدان که ذلّت بر طاعت پروردگار بهتر از عزّت در عصيان اوست.»

راوي حديث
سلمان روايات زيادي از پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) نقل کرده که بيشتر آنها در فضيلت اهل بيت(عليهم السلام) مخصوصاً امام علي(عليه السلام) است. در کتب اهل سنت نيز رواياتي از طريق او نقل شده است؛ چند نمونه از روايات سلمان را ذکر مي کنيم:
1 . روي سلمان قال رسول الله: «أوّل الناس وروداً علي الحوض يوم القيامة أوّلهم إسلاماً، عليّ بن أبي طالب».
2 . روي سلمان قال رسول الله: «إِنَّما سُمِّيت ابْنَتي فاطمة لأنّ اللهَ فطمها و فطم من أحبّها من النار».
3 . سلمان نقل مي کند: «روزي بر پيامبر وارد شدم، ديدم حسين را در آغوش گرفته و چشم و دهان او را مي بوسد؛ و به او مي گويد: أنت سيّد ابن سيّد، أنت إمام ابن إمام، أنت حجّة ابن حجة، و أنت أبو حجج تسعة، تاسعهم قائمهم».

پيشگويي
سلمان همچون ديگر خواصِ يارانِ امام علي(عليه السلام) گاهي خبر از آينده مي داد که به يک مورد آن اشاره مي کنيم:
مسيّب بن نجبه فزاري که سلمان را در سفر به مدائن همراهي کرد، مي گويد:
هنگامي که به سرزمين کربلا رسيديم، پرسيد: نام اين سرزمين چيست؟ عده اي گفتند: کربلا. به قسمتي از زمين اشاره کرد و گفت: «هذه مصارع إخواني، هذا موضع رحالهم و هذا مناخ رکابهم و هذا مهراق دمائهم يقتل بها خير الأوّلين و يقتل بها خير الآخرين».
«اينجا قتلگاه برادران من است، اينجا محل بار انداز آنها است و اينجا محلّ خوابيدن شترانشان و اينجا محل ريخته شدن خونشان. در اين مکان پسر بهترين پيشينيان و بهترين پسينيان کشته خواهد شد.»

وفات
در سال وفات سلمان فارسي ميان تاريخ نگاران اختلاف است، ولي قول معروف اين است که وي در سال 33هـ .ق. در مدائن درگذشت.
هنگامي که سلمان در مدائن جان داد، امام علي(عليه السلام) با نيروي غيبي از مدينه به مدائن رفت و مراسم غسل و تدفين سلمان را انجام داد. جابر بن عبدالله انصاري در اين باره مي گويد: «اميرالمؤمنين نماز صبح را با ما خواند، آنگاه رو به ما کرده، فرمود: اي مردم، پاداش شما از جانب خدا در سوگ درگذشت برادرتان سلمان افزون باد!
آنگاه عمامه و لباسهاي پيامبر را پوشيد و تازيانه و شمشير او را گرفت و بر شتر پيامبر سوار شد و همراه با قنبر، به طرف مدائن حرکت کرد.»
لحظه احتضارسلمان فرا رسيد. اين پيرغلام پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم السلام) پس از 250 سال عمرِ با برکت، لحظات آخر عمر خود را مي گذراند. در اين لحظات، به همسرش گفت:
«هر چهار درِ منزل را باز کن؛ امروز زائراني دارم که نمي دانم از کدام در وارد مي شوند.»
خدمتکارش (زاذان) از او سؤال کرد:
«پس از مرگتان چه کسي شما را غسل مي دهد؟ سلمان پاسخ داد: همان کسي که پيامبر را غسل داد. زاذان با تعجب پرسيد: او در مدينه و شما در اينجا؟! سلمان در گفت: هنگامي که مُردم و تو چانه ام را بستي، صداي پاي او را خواهي شنيد.»
زاذان مي گويد: پس از لحظاتي، سلمان جان به جان آفرين تسليم کرد و من چانه اش را بستم؛ ناگهان صداي پا شنيدم، سراسيمه بيرون رفتم، ديدم امام علي(عليه السلام) و قنبر هستند. امام از من پرسيد: سلمان مُرد؟ گفتم: آري. حضرت نزد جنازه آمد و روپوش را کنار زد، سلمان لبخندي زد. حضرت خطاب به او فرمود: «خوشا به حالت اي اباعبدالله. هنگامي که حضور پيامبر رسيدي به او بگو با من چه کردند!»
سپس با دست خود سلمان را کفن کرد و دو بيت شعر بر روي کفن وي نوشت:
وفدت علي الکريم بغير زاد *** من الحسنات و القلب السليم
و حمل الزاد اقبح کلّ شيء *** اذا کان الوفود علي الکريم**
سپس همراه حضرت خضر(عليه السلام) و هفت صف از فرشتگان الهي که در هر صف هفتاد هزار فرشته حضور داشت، بر پيکر سلمان نماز گزارد و او را به خاک سپرد.

آستانه
آستان مقدس سلمان فارسي در شهر مدائن، در غرب دجله، در نزديکي طاق کسري واقع شده است.
اوّلين عمارت آستانه، خانه خود سلمان بود که در سالهاي استانداري بر مدائن آن را ساخته بود. او در منزلش، با دست خويش چاهي حفر کرد که بعدها به «چاه سلمان پاک» مشهور شد.
دوّمين عمارت آستانه، توسط مختار ثقفي در سال 66 هـ .ق. بنا گرديد.
عمارت سوم در سال 370هـ .ق. به دستور عضدالدوله ديلمي، ساختمان قبلي خراب گرديد و به جاي آن آستانه بزرگ و باشکوهي بنا شد. در سال 860هـ.ق. سيد علي مشعشعي آستانه سلمان فارسي را مورد هجوم و غارت قرار داد. پس از گذشت چندين سال، هنگامي که شاه اسماعيل صفوي به عتبات عاليات سفر کرد، به دستور وي آستانه را مرمّت و بازسازي نمودند و صحن بزرگي پيرامون آن ساختند ولي ساختمان اصليِ آستانه، بناي عضد الدوله ديلمي است.

-------------------------------------
* در برخي نقل ها سلمان را از اهالي رامهرمز دانسته اند. (موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج12، ص143).
** در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج19، ص176 شعر بالا اينگونه آمده است:
قدمت علي الکريم بغير زاد *** من الأعمال ذا ذنب عظيم
و سوء الظن أن تعتد زاداً *** إذا کان القدوم علي الکريم

منبع: ره توشه عتبات عاليات

فاطمه بازدید : 487 چهارشنبه 27 خرداد 1394 نظرات (0)

فرهنگ لغت عربی به فارسی، تالیف انجمن فارسی و عربی دانشگاه لاهور

این کتاب توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری قائمیه اصفهان به نرم افزار اندروید تبدیل شده و در تبلتها و گوشی های دارای سیستم اندروید قابل اجرا میدیکشنری عربی به فارسی موبایل برای اندروید باشد.

این نرم افزار از نظر سرعت اجرا و جستجو از نمونه های مشابه مخصوصا برنامه های جاوا، بهتر است.

برای دانلود این نرم افزار از یکی از لینکهای زیر استفاده کنید:

دانلود از آرشیو

دانلود از پیکوفایل

دانلود از پرشین گیگ

منبع: عربی برای همه

فاطمه بازدید : 790 سه شنبه 05 خرداد 1394 نظرات (0)

سخنان حضرت علی علیه السلام

گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

تبیان زنجان 

لَا تَستَحِ مِن إِعطاءِ القلیلِ فَإنَّ الحِرمَانَ أَقَلُّ مِنهَ

از بخشیدن اندک شرم مکن، زیرا ناامیدکردن کمتر از آن است.

"Be not being ashamed of granting a scanty thing because , verily , giving nothing is less than that."

 

تبیان زنجان

أَفضَلُ الاعمالِ مَا أَکرَهتَ نَفسَکَ عَلَیهِ

برترین اعمال ، عملی است که نفس اماره ات را با وجود کراهت به انجام آن وادار کنی

The best deeds are the one that you make your despotic soul do that which it dislikes (to do

تبیان زنجان

سُئِلَ امیر المومنین علی علیه السلام عَنِ الیمانِ فَقالَ:

الایمانُ مَعرِفَةٌ بِالقَلبِ وَ اِقرارٌ بِللِّسانِ عَمَلٌ بِالارکاَنِ

از آن حضرت درباره ایمان سوال شد ؛ فرمودند: ایمان، معرفت قلبی است، و اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح.

Once Amir-ul-Mu 'mineen Ali was asked about faith , then he answered.

"Faith is congnition in the heart, confession by the tongue, and practice by the limbs."

تبیان زنجان

مَن عَظَّمَ صِغارَ المَصائبِ ابتِلاهُ اللهُ بِکِبارِهَا

هر کس مصائب و اندوه های کوچک را بزرگ شمارد، خداوند او را به اندوه بزرگ تر گرفتار می گرداند.

"Whoever enlarges his small inflictions , Allah will inflict him with greater than them."

تبیان زنجان

کُم مِن أکلَةٍ مَنَعَت أَکَلَاتٍ

بسا، یک خوردن ، از خوردن های زیادی جلوگیری می کند.

"It happens that eating one thing hinders eating many other things."

تبیان زنجان

بِئسَ الزَّادُ الی المَعادِ العُدوانُ عَلَی العبادِ

چه بد توشه ای است برای معاد، دشمنی با بندگان.

"What a bad provision for resurrection is enmity unto the servants (of Allah).

تبیان زنجان

اَلغیبَةُ جُهدُالعاجِزِ

غیبت کردن کوشش (فرد) ناتوان است.

"Backbiting is the endeavor of a feeble person"

تبیان زنجان

مَن وَضَعَ نَفسَه مَواضِعَ التُّهمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَن أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ

هر کس خود را در معرض تهمت قرار دهد، نباید کسی را که به او بدگمان می شود ملامت کند.

"Every one who causes himself to be imposed in an accusation he should not blame the one who is suspicions to him."

تبیان زنجان

فَوتُ الحاجَةِ أَهوَنُ مِن طَلَبِها إلَی غَیرِ أَهلِها

از دست رفتن حاجت بهتر از مطالبه آن از شخص ناشایسته است.

"Losing someone 's need is better than demanding it from a mean person."

تبیان زنجان

الدَّاعی بِلا عَمَلٍ کَالرَّامی بِلا وَتَرٍ

کسی که دیگران را به کاری بخواند که خود به آن عمل نمی کند مانند تیراندازی است که بخواهد با کمان بدون زه، تیراندازی کند.

"A caller with no action is like a bow without a cord."



فاطمه بازدید : 1089 دوشنبه 11 اسفند 1393 نظرات (0)

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و ايمان مرا به كامل‏ترين درجات ايمان‏

وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ‏

 و يقين مرا به برترين مراتب يقين و نيت مرا به نيكوترين نيتها و عمل مرا به بهترين اعمال فرا بر.

اَللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي‏

 اى خداوند، به لطف خود نيت مرا از هر شائبه مصون دار و به رحمت خود يقين مرا استوار گردان، و به قدرت خود فساد مرا به صلاح بدل نماى.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش‏

وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الاِهْتِمَامُ بِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَهُ‏

 و مرا از هر كار كه پرداختن به آن از پرداختنم به تو باز مى ‏دارد، بى‏ نياز گردان و به كارى بر گمار كه در روز باز پسين از من خواهى و روزهاى عمر مرا در كارى كه مرا براى آن آفريده‏اى مصروف دار

وَ أَغْنِنِي وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِكَ وَ لاَ تَفْتِنِّي بِالنَّظَرِ وَ أَعِزَّنِي وَ لاَ تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ

 و مرا بى ‏نياز فرماى و در روزى بر من بگشاى و به نگريستن به حسرت در مال و جاه كسان گرفتار مساز و عزيزم دار و به خود پسندى دچارم مكن.

وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لاَ تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ‏

 مرا به بندگى خودگير و عبادتم را به عجب و غرور تباه مكن.

وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ وَ لاَ تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ

 و بر دست من، در حق مردم كارهاى خير جارى كن و كارهاى خير من به شائبه منت نهادن بر خلق خداى مياميز و از اخلاق متعالى بهره ‏ورم دار و از نازش بر خويش در امان.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و هر گاه مرا در نظر مردم به درجتى فرا مى‏برى به همان قدر در نفس خود خوارم گردان‏

وَ لاَ تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا

 و هر گاه مرا به عزتى آشكار مى‏ نوازى به همان قدر در نفس خود ذليل گردان.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش‏

وَ مَتِّعْنِي بِهُدًى صَالِحٍ لاَ أَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَرِيقَةِ حَقٍّ لاَ أَزِيغُ عَنْهَا وَ نِيَّةِ رُشْدٍ لاَ أَشُكُّ فِيهَا

 و مرا به راه شايسته هدايت راه بنماى و چنان كن كه راه ديگرگون نكنم، و طريق حق پيش پاى من بگشاى و چنان كن كه به راه باطل نگرايم، و نيتى صوابم ده و چنان كن كه در آن ترديد روا ندارم،

وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَ‏

 و عمر مرا دراز نماى و چنان كن كه در طاعت تو به سر شود و چون مرتع عمر من چراگاه اهريمن گردد، پيش از آنكه خصومت تو بر من تازد يا خشم تو مرا به سر در اندازد، جان من بستان.

اَللَّهُمَّ لاَ تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّي إِلاَّ أَصْلَحْتَهَا وَ لاَ عَائِبَةً أُوَنَّبُ بِهَا إِلاَّ حَسَّنْتَهَا وَ لاَ أُكْرُومَةً فِيَّ نَاقِصَةً إِلاَّ أَتْمَمْتَهَا

 اى خداوند، هر خصلت بد كه در من است به صلاح آور و هر زشتى كه با من است و موجب نكوهش من، به زيبايى بدل نماى و هر كرامت كمال نايافته كه در من است كامل فرماى.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش‏

وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ

 و بدل بفرماى كينه ‏توزى دشمنان مرا به محبت‏

وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلاَحِ الثِّقَةَ وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَيْنَ الْوَلاَيَةَ

 و حسد حسودان مرا به مودت و بدگمانى صالحان را در حق من به اعتماد و دشمنى نزديكان را به دوستى‏

وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِي الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ وَ مِنْ خِذْلاَنِ الْأَقْرَبِينَ النُّصْرَةَ وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِينَ تَصْحِيحَ الْمِقَةِ

 و كژتابى خويشاوندان را به نيكخواهى و فرو گذاشتن اقرباى مرا به ياريگرى و دوستى ناپايدار مجامله ‏گران را به دوستى پايدار

وَ مِنْ رَدِّ الْمُلاَبِسِينَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِينَ حَلاَوَةَ الْأَمَنَةِ

 و ناسازگارى معاشران را به معاشرتى كريمانه و تلخى بيم از ستمكاران را به شيرينى ايمنى از تجاوز ايشان.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِي يَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِي وَ لِسَاناً عَلَى مَنْ خَاصَمَنِي وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِي‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا در برابر آن كه بر من ستم مى‏ كند، تنى توانا ده و در برابر آن كه با من به بحث و جدال برخاسته، زبانى گويا ده و در برابر كسى كه با من دشمنى مى‏ ورزد، پيروزى ده‏

وَ هَبْ لِي مَكْراً عَلَى مَنْ كَايَدَنِي وَ قُدْرَةً عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنِي وَ تَكْذِيباً لِمَنْ قَصَبَنِي‏

 و در برابر كسى كه بر من حيله مى ‏كند، مكر ارزانى دار و در برابر كسى كه مرا مقهور خود خواهد، قدرت عطا فرماى و دروغ كسى را كه مرا دشنام مى‏ دهد آشكار ساز

وَ سَلاَمَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِي وَ وَفِّقْنِي لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِي وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِي‏

 و از آن كه تهديدم مى ‏كند مرا به سلامت دار و توفيقم ده كه فرمانبردار كسى باشم كه مرا به راه راست برد و تابع آن كه مرا به طريق رشاد مى ‏كشد.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُّصْحِ وَ أَجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالْبِرِّ وَ أُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالْبَذْلِ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و رستگارى بخش مرا تا كسى را كه با من ناراستى كند به اخلاص پاسخ دهم و كسى را كه از من دورى گزيند به نيكويى جزا دهم و كسى را كه مرا محروم مى ‏دارد به بذل و احسان بنوازم‏

وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ

 و با آن كس كه رشته مودت بريده است بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنِي بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏

 اى خداوند، مرا سيماى صالحان ده و جامه پرهيزگاران:در گستردن عدل‏

وَ كَظْمِ الغَيْظِ وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏

 و فرو خوردن خشم و خاموش كردن آتش دشمنى و به هم پيوستن تفرقه جويان و آشتى دادن خصمان‏

وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ وَ لِينِ الْعَرِيكَةِ

 و فاش كردن نيكى و پوشيدن عيبها و نرمخويى‏

وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ وَ حُسْنِ السِّيرَةِ وَ سُكُونِ الرِّيحِ وَ طِيبِ الْمُخَالَقَةِ

 و فروتنى و نيك سيرتى و بيرون راندن باد غرور از سر و خوشخويى‏

وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ وَ إِيثَارِ التَّفَضُّلِ وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ وَ الْإِفْضَالِ عَلَى غَيْرِ الْمُسْتَحِقِ‏

 و سبقت در فضيلت و ايثار در بخشش و دم فرو بستن از عيب ديگران و ترك افضال در حق كسى كه در خور افضال نباشد

وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي

 و گفتن سخن حق، هر چند دشوار بود و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود

وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ أَكْمِلْ ذَلِكَ لِي بِدَوَامِ الطَّاعَةِ وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْيِ الْمُخْتَرَعِ‏

 و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود. اى خداوند، اين صفات را در من به كمال رسان به دوام طاعت خود و همسويى با جماعت مقبول و دورى از بدعت جويان و پيروان باورهاى مجعول.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَيَّ إِذَا كَبِرْتُ وَ أَقْوَى قُوَّتِكَ فِيَّ إِذَا نَصِبْتُ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و فراخ‏ترين روزى ‏ات را به هنگام پيرى به من ارزانى دار و نيرومندترين نيرويت را به هنگام درماندگى.

وَ لاَ تَبْتَلِيَنِّي بِالْكَسَلِ عَنْ عِبَادَتِكَ وَ لاَ الْعَمَى عَنْ سَبِيلِكَ وَ لاَ بِالتَّعَرُّضِ لِخِلاَفِ مَحَبَّتِكَ وَ لاَ مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ وَ لاَ مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْكَ‏

 در عبادت دچار كاهليم مگردان و چنان مكن كه ديدگانم از ديدن راه تو نابينا بود يا به خلاف محبت تو گام بردارم، يا به آنان كه از تو بريده ‏اند پيوندم، يا از آنان كه به تو پيوسته ‏اند بريده شوم.

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ أَسْاَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ

 اى خداوند، چنان كن كه به هنگام ضرورت به نيروى تو بتازم و به هنگام نياز از تو يارى خواهم‏

وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّي بِالاِسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْتُ‏

 و به هنگام مسكنت به درگاه تو تضرع كنم. و مرا ميازماى كه به هنگام اضطرار از جز تويى يارى جويم‏

وَ لاَ بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْتُ‏

 و به هنگام بينوايى به پيشگاه جز تويى خاضع شوم‏

وَ لاَ بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلاَنَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 و به هنگام ترس در برابر جز تويى تضرع كنم، تا آنگاه مستحق خذلان و منع و اعراض تو گردم. اى مهربان‏ترين مهربانان.

اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّكَ‏

 اى خداوند، هر آرزو و گمان و حسد كه اهريمن در دل من افكند تو آن را به ذكر عظمتت و تفكر در قدرتت و تدبير بر ضد دشمنت بدل نماى.

وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏

 هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى ‏افكند

نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَكَ وَ إِغْرَاقاً فِي الثَّنَاءِ عَلَيْكَ وَ ذَهَاباً فِي تَمْجِيدِكَ وَ شُكْراً لِنِعْمَتِكَ وَ اعْتِرَافاً بِإِحْسَانِكَ وَ إِحْصَاءً لِمِنَنِكَ‏

 تو آن را به حمد و سپاس خود و افزونى در ثناى خود و بيان مجد و عظمت خود و سپاس نعمت خود و اعتراف به احسان خود و شمارش نعم خود بدل فرماى.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِيقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّي وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش. كس بر من ستم روا ندارد، زيرا تو را توان دفع ستم از من هست و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.

وَ لاَ أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْكَنَتْكَ هِدَايَتِي وَ لاَ أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِي وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي‏

 هرگز گمراه نخواهم شد زيرا تو مى‏ توانى مرا به راه هدايت اندازى. هرگز فقير نشوم، زيرا كه توانگرى ‏ام از توست و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.

اَللَّهُمَّ إِلَى مَغْفِرَتِكَ وَفَدْتُ وَ إِلَى عَفْوِكَ قَصَدْتُ وَ إِلَى تَجَاوُزِكَ اشْتَقْتُ‏

 اى خداوند، بر آستان مغفرت تو فرود آمده ‏ام و به اميد عفو تو آهنگ كرده ‏ام و به بخشايش تو دل بسته ‏ام‏

وَ بِفَضْلِكَ وَثِقْتُ وَ لَيْسَ عِنْدِي مَا يُوجِبُ لِي مَغْفِرَتَكَ وَ لاَ فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ‏

 و به فضل و احسان تو اعتماد كرده ‏ام و مرا آنچه سبب آمرزش تو شود، در دست نيست و كارى نكرده‏ ام كه به پاداش آن شايسته عفو تو باشم‏

وَ مَا لِي بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَ‏

 و چون بدين سان خويشتن را محكوم كرده ‏ام ديگر جز فضل و احسان تو پناهى ندارم. پس درود بفرست بر محمد و خاندان او و مرا به فضل خويش بنواز.

اَللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى‏

 اى خداوند، زبانم به هدايت بگشاى و پرهيزگارى را به من الهام كن و مرا به هر كارى كه پاكيزه‏تر است توفيق ده و به هر چه خشنودى تو در آن است برگمار.

اَللَّهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا

 اى خداوند، مرا به طريقت اعلى رهبرى كن و چنان كن كه بر دين تو بميرم و بر دين تو زنده شوم.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنِي بِالاِقْتِصَادِ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا از ميانه‏ روى بهره ‏مند ساز

وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ وَ ارْزُقْنِي فَوْزَ الْمَعَادِ وَ سلاَمَةَ الْمِرْصَادِ

 و در زمره اهل صواب در آور. مرا از راهنمايان طريق حق قرار ده و در شمار بندگان صالح. در قيامت رستگارى را نصيب من فرماى و از آتش دوزخم در امان دار.

اَللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِي مَا يُخَلِّصُهَا وَ أَبْقِ لِنَفْسِي مِنْ نَفْسِي مَا يُصْلِحُهَا فَإِنَّ نَفْسِي هَالِكَةٌ أَوْ تَعْصِمَهَا

 اى خداوند، هر خصلتى را كه خلاص نفس من در آن نيست، از من بستان و هر خصلتى را كه اصلاح نفس مرا سبب است براى من باقى گذار. زيرا نفس اگر تواش در امان خود ندارى هلاك شونده است.

اَللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِي إِنْ حَزِنْتُ وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِي إِنْ حُرِمْتُ وَ بِكَ اسْتِغَاثَتِي إِنْ كَرِثْتُ وَ عِنْدَكَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ وَ لِمَا فَسَدَ صَلاَحٌ وَ فِيمَا أَنْكَرْتَ تَغْيِيرٌ

 اى خداوند، چون محزون شوم تويى ساز و برگ من و چون محرومم دارند طلب روزى را به سوى تو آيم. هر گاه مصيبتى به من رسد به درگاه تو استغاثه كنم و هر چه از دست رود تواش جبران مى‏ كنى و هر چه تباه شود تواش به صلاح مى ‏آورى و هر چه تو را ناپسند افتد تواش دگرگون توانى كرد.

فَامْنُنْ عَلَيَّ قَبْلَ الْبَلاَءِ بِالْعَافِيَةِ وَ قَبْلَ الْطَّلَبِ بِالْجِدَةِ وَ قَبْلَ الضَّلاَلِ بِالرَّشَادِ

 پس اى خداوند، پيش از در رسيدن بلا، نعمت عافيتم ده و پيش از آنكه دست طلب فرا كنم، توانگريم بخش و پيش از آنكه كارم به گمراهى كشد، راه هدايتم بنماى.

وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ وَ هَبْ لِي أَمْنَ يَوْمِ الْمَعَادِ وَ امْنِحْنِي حُسْنَ الْإِرْشَادِ

 رنج عيب جويى مردم از من دور بدار و ايمنى روز رستاخيز نصيب من فرماى و ارشاد نيك ديگران را به من ببخش.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ادْرَأْ عَنِّي بِلُطْفِكَ وَ اغْذُنِي بِنِعْمَتِكَ وَ أَصْلِحْنِي بِكَرَمِكَ وَ دَاوِنِي بِصُنْعِكَ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و به لطف خود آسيب حوادث از من دور دار و به نعمت خود مرا بپروران و به كرم خود اصلاح فرماى و درد من دوا نماى‏

وَ أَظِلَّنِي فِي ذَرَاكَ وَ جَلِّلْنِي رِضَاكَ وَ وَفِّقْنِي إِذَا اشْتَكَلَتْ عَلَيَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا وَ إِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ لِأَزْكَاهَا وَ إِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا

 و مرا در سايه امن خود جاى ده و پيكر من به جامه خشنودى خود بياراى و چون كارها بر من آشوبد به گزاردن درست‏ ترين آنها توفيقم ده و چون امور به يكديگر مشتبه شوند به پاكيزه ‏ترين آنها راه نماى و چون ميان عقايد خلاف بر خيزد، تو مرا به آن مذهب رهبرى كن كه بيشتر مورد رضاى توست.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَوِّجْنِي بِالْكِفَايَةِ وَ سُمْنِي حُسْنَ الْوِلاَيَةِ وَ هَبْ لِي صِدْقَ الْهِدَايَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّي بِالسَّعَةِ وَ امْنِحْنِي حُسْنَ الدَّعَةِ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و تاج بى ‏نيازى بر سر من نه و بر آنم دار كه هر كار كه مى‏ كنم نيكو به انجامش رسانم و هدايت صادقم آموز و مفتون مال و جاهم مساز و آسودگيم عنايت كن‏

وَ لاَ تَجْعَلْ عَيْشِي كَدّاً كَدّاً وَ لاَ تَرُدَّ دُعَائِي عَلَيَّ رَدّاً فَإِنِّي لاَ أَجْعَلُ لَكَ ضِدّاً وَ لاَ أَدْعُو مَعَكَ نِدّاً

 و زندگى من به رنج مياميز و دعاى من اجابت ناكرده بر سر من مزن كه من تو را همتايى نشناسم و با وجود تو از ديگرى چيزى نخواهم.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنَعْنِي مِنَ السَّرَفِ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا از اسرافكارى باز دار

وَ حَصِّنْ رِزْقِي مِنَ التَّلَفِ وَ وَفِّرْ مَلَكَتِي بِالْبَرَكَةِ فِيهِ وَ أَصِبْ بِي سَبِيلَ الْهِدَايَةِ لِلْبِرِّ فِيمَا أُنْفِقُ مِنْهُ‏

 و روزى من از تلف و تباهى برهان و بر دارايى من به بركت بيفزاى و چون انفاق مى ‏كنم راه درست را به من بنماى.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ الاِكْتِسَابِ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا از رنج تحصيل معاش بى ‏نيازى ده‏

وَ ارْزُقْنِي مِنْ غَيْرِ احْتِسَابٍ فَلاَ أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِكَ بِالطَّلَبِ وَ لاَ أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَكْسَبِ‏

 و بى حساب روزى ‏ام ده، تا از عبادت تو به طلب روزى نپردازم و بار گران عواقب كسب و كار بر دوش نگيرم.

اَللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِي بِقُدْرَتِكَ مَا أَطْلُبُ وَ أَجِرْنِي بِعِزَّتِكَ مِمَّا أَرْهَبُ‏

 اى خداوند، آنچه را از تو طلب مى ‏كنم به قدرت خود روا گردان و از هر چه بيمناكم به عزت خويش پناه ده.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و آبرويم به توانگرى مصون دار

وَ لاَ تَبْتَذِلْ جَاهِي بِالاِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِكَ وَ أَسْتَعْطِيَ شِرَارَ خَلْقِكَ فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِي‏

 و جاه و منزلتم را به بينوايى مكاه، آن سان كه از ديگر روزى خوارانت روزى بطلبم و دست پيش بندگان شرير تو دراز كنم، آنگاه به ستايش كسى كه به من بخشيده است فريفته شوم‏

و أُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِيُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ‏

 و به نكوهش كسى كه دست منع فرا روى من داشته مبتلى گردم، و حال آنكه كسى كه توان بخشيدن و منعش هست تنها تويى و بس.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي صِحَّةً فِي عِبَادَةٍ وَ فَرَاغاً فِي زَهَادَةٍ وَ عِلْماً فِي اسْتِعْمَالٍ وَ وَرَعاً فِي إِجْمَالٍ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا تندرستى ده كه تو را پرستش كنم و آسايش عطا كن تا دامن از جهان در چينم و علم مرا با عمل همراه فرماى و پرهيزگاريم را با ميانه ‏روى قرين نماى.

اَللَّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِكَ أَجَلِي وَ حَقِّقْ فِي رَجَاءِ رَحْمَتِكَ أَمَلِي وَ سَهِّلْ إِلَى بُلُوغِ رِضَاكَ سُبُلِي وَ حَسِّنْ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِي عَمَلِي‏

 اى خداوند، عمر من با عفو خود به پايان بر و آرزويم را با اميد به رحمت خويش مقرون دار و راه مرا در رسيدن به خشنوديت آسان گردان و در هر حال كه هستم كار من نيكو كن.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ نَبِّهْنِي لِذِكْرِكَ فِي أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ فِي أَيَّامِ الْمُهْلَةِ

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و در اوقات غفلتم به ياد خود آگاهى ده و در ايام فرصتم به طاعت خود برگمار

وَ انْهَجْ لِي إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِيلاً سَهْلَةً أَكْمِلْ لِي بِهَا خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ

 و براى وصول به آستان محبت خود راهى هموار پيش پاى من گشاى و در آن راه خير دنيا و آخرت را به تمامى ارزانيم دار.

اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ قَبْلَهُ وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَهُ‏

 بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش، بهترين درودهايى كه پيش از او به يكى از آفريدگانت فرستاده ‏اى، يا بعد از او به يكى از آفريدگانت خواهى فرستاد.

وَ آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِي بِرَحْمَتِكَ عَذَابَ النَّارِ

 و ما را در اين جهان و هم در آن جهان نيكى عطا كن و به حرمت خويش مرا از عذاب آتش نگه‏ دار.

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    نظرسنجی
    آیا از عملکرد سایت و موضوعات راضی هستید؟
    بیشترین مطالب درباره چی باشن؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 413
  • کل نظرات : 189
  • افراد آنلاین : 33
  • تعداد اعضا : 141
  • آی پی امروز : 117
  • آی پی دیروز : 22
  • بازدید امروز : 128
  • باردید دیروز : 117
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 128
  • بازدید ماه : 1,812
  • بازدید سال : 59,279
  • بازدید کلی : 599,427